فرهنگی
کد مطلب: 81198
17:00
20 تیر 1398

«سرزمین ما»: فرزند یا فرزندخوانده ی رسانه ملی!؟

نویسنده: فلور خواجوی

زیست آنلاین: باخبر شدیم برنامه «سرزمین ما» که رویکردی محیط زیستی دارد از فهرست پخش برنامه های شبکه یک سیما خارج شده است! با پیگیری هایی که داشتیم متوجه شدیم که افزون بر «سلیقه»، آمارِ کم مخاطبین و پیامک های دریافتی یکی از بهانه ها برای این تصمیم بوده است.

به گزارش زیست آنلاین، با وجودی که نگارنده از مخاطبینِ همیشگی این برنامه نبوده ولی این نمی تواند «بهانه» موجهی برای نپرداختن به این موضوع، آن هم در روزی که «روز قلم» است باشد. قلمی که با زایش و گسترش شبکه های مجازی زبان دوم انسان ها برای برقراری ارتباط و تعامل با یکدیگر به حساب می آید.

 ظهور و رشد رسانه های همگانی، به صورتی ژرف، باعث تغییر شیوه انتقال فرهنگ از یک نسل به نسل دیگر شده است. افزودن بر این، به این دلیل که امروزه رسانه های همگانی می توانند هم زمان، اطلاعات زیادی را در اختیار تعداد عظیمی از مخاطبان قرار دهند، نقش آنها برای انتقال سریع فرهنگ از اهمیت به سزایی برخوردار است. هر یک از سیماهای رسانه ای از جمله تلویزیون، رادیو، روزنامه، مجله، کتاب و مانند اینها، پیام های فرهنگی را در شکل یا محتوای خبری یا سرگرمی منتقل می کند.

 اگر چه یکی از معیارهای استاندارد برای ارزیابی موفقیت یک برنامه تلویزیونی یا تبلیغاتی در سراسر دنیا مراجعه به میزان مخاطبین آن است ولی پرسش اساسی این است که آیا حذف یک برنامه محیط زیستی با «بهانه» به حد نصاب نرسیدن مخاطبین (پیامک ها) تصمیمی درست، منطقی و اخلاقی است؟! آیا این تصمیم با خودارزیابی رسانه ملی همراه بوده است یا آن که به طور مطلق بر توانایی ها، قابلیت ها و تلاش های آن برنامه متکی شده است؟ این بدان معناست که آیا رسانه ملی در معرفی، تبلیغ و ترویج رویکرد محیط زیستی از طریق برنامه های مشابه تلاشی کرده است یا فقط از دور نظاره گرِ زمین خوردن آن در جامعه ای بوده که محیط زیست آن با تمام ارکان و زیستمندانش به ابزاری برای قدرت نمایی و سودجوییِ صاحبان قدرت تبدیل شده است!؟ همان فضایی که فعالیت در حوزه محیط زیست را برای کنش گران آن بسیار سخت و ناهموار ساخته است.

 پرسش دیگر این که آیا رسانه ملی انتظار دارد برنامه های تولیدشده در حوزه محیط زیست به همان جایگاه و «بخت» برنامه هایی مانند «خندوانه»، «عصرجدید» و «دورهمی» نایل شوند؟! برنامه هایی که صرفا به واسطه ی داشتن مخاطبین میلیونی باید مورد نقد و بررسی قرار گیرند تا چراییِ موفقیت آنها در جلب مردم آشکار و آگاه سازی شود! به طور مثال باید مطرح شود که آیا جستجوی بی امانِ شادی توسط مردم که در سطح جامعه و زندگی روزمره یافت نمی شود باعث جلب و جذب آنها در ساعات شبانگاهی به برنامه ی(ضدمحیط زیستی) «خندوانه» نمی شد؟!

 آیا گرایش به مُد، فرهنگ غرب و الگوبرداری از برنامه های هیجان انگیزی مثل «آمریکاز گات تلنت» و بومی سازی آن در قالب برنامه ای به نام «عصر جدید» عامل اصلی در جلب مردمی نیست که این برنامه ها را در اوقات فراغت و از طریق ماهواره دنبال می کنند؟! آن هم در جامعه ای که با زیرساختِ تفکرِ جهان سومی به خودی خود، «سلبریتی پرست» و «سلبریتی ساز» و «سلبریتی دوست» است!

 بدانیم و آگاه باشیم که رسانه های گروهی تصویرگر فرهنگ جامعه برای مخاطبین هستند و از این رو، در فرآیند جامعه پذیری نقش مهمی دارند. در این جا، توجه ما نه به محتوای رسانه ها بلکه به شیوه انتقال آنهاست. به اعتقاد مک لوهان، رسانه پیغام است. منظور او این است که نوع رسانه، مستقل از آن چه می گوید، شکل دهنده و کنترل کننده ارتباطات و رفتارهای آدمی است.

 اگر یک برنامه محیط زیستی مجبور است همواره از سیل، آتش سوزی، تخریب، نابودی و خشونت علیه حیوانات بگوید به آن دلیل است که آیینه ای تمام قد از آن چه در سرزمین ما می گذرد باید ارایه کند. اگر مردم گرایش یا علاقه ای به این موضوعات ندارند، نه فقط به یک برنامه که رسانه ای که از دریچه ی آن برنامه پخش می شود نیز باید انتقاد کرد.

 به نظر می رسد رسانه های همگانی در ایران نه تنها هم چنان در تنگنای نظریه آغازین درباه خودشان که در ابتدای قرن بیستم مطرح شد محبوس و گرفتارند که به طور اساسی مایلند کارکردی اینگونه داشته باشند! نظریه ای که به «گلوله اعجازگر» یا «تاثیر پنهان رسانه ها» معروف و بر این باور است که مردم موجوداتی بی اراده و تاثیرپذیراند و پیام رسانه ها مستقیما بر آنها تاثیر می گذارد و رفتار آنها را تعیین می کند!

برنامه سرزمین ما

 شاید از اینروست که رسانه های ما بدون توجه به  گرمایش جهانی،  تغییرات اقلیمی و آلودگی آب و هوا و نقشی مخرب و منفی که  دامداری بر این پدیده های جهانی دارند، هم چنان به تبلیغ و ترویج  صنعت گوشت و چه بسا، پرورش و تولید گونه های حیات وحش مانند گوزن زرد ایرانی ادامه می دهند!!! و خطوط قرمزی در به کار بردن نام و حمایت از برخی موجودات زنده مانند  سگ دارند و بدون هیچ استنادِ دانش محور، اخلاقیات و حتی دینی او را «نجس» می پندارند و در عین حال، نمونه ای از «تولید داخلی» را در یکی از برنامه های زنده تلویزیونی می آورند تا شاید از «تولید» حمایت کرده باشند!!!

 خارج کردن برنامه «سرزمین ما» از شبکه یک سیما گواهی است بر این حقیقت که کمترین سطح از رویکرد/دغدغه ی محیط زیستی از سوی مدیران رسانه نسبت به یکی از اساسی ترین موضوعاتِ روز دنیا وجود دارد. سطحی که نمی تواند به باوری محکم در آنها برای حمایت همه جانبه از ماندگاری و تداوم آنتن آن منجر گردد. حمایت هایی مانند تغییر ساعت برنامه، هم اندیشی با عوامل برنامه برای بهبود هر چه بیشتر و بهتر آن، تبلیغِ خودجوش آن در سایر شبکه های سیما(!) و هر آن چه می توانست به جلب توجه مردم به محیط زیست(و نه الزاما این برنامه) بیانجامد.

 جای خالی برنامه «سرزمین ما» در شبکه ملی گواه حقیقتِ دیگری نیز هست: این که در بین تمام نظریه های مطرح درباره رسانه ها، رسانه ملی تابعِ «رهیافت تضاد» است؛ نظریه ای که رسانه ها را به مثابه ابزارهایی به شمار می آورد که طبقه مسلط جامعه مالک آن است و آنها این ابزار را به عنوانِ سازوکار رسیدن به خواسته های خود به کار می برند. از اینروست که رسانه ها نقشی بسیار اساسی در انتقال ایدئولوژی ها بازی می کنند.

 امید آن که به زودی شاهد جانمایی «سرزمین ما» در فهرست پخش برنامه های رسانه باشیم. امیدوارتر آن که این برنامه بتواند در حین پرداختن به محیط زیست و تمام دغدغه های تلخ و شیرین آن، اساسِ کار را بر پرداختنِ بدون تعصب و جانبداری و تبلیغ های مغرضانه از فعالیت های این عرصه دوباره بنا نماید.

منبع:pazudharma

لینک کوتاه:



برچسب ها

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.